بدون عنوان
سلام من بازم اومدم و این بار میخوام از کارهای شیرینت بنویسم همه هستی من و بابا دیروز عمو مهدی خونه ما بودن و بعد از شام طوری که ترنم جوجو متوجه نشه بابا قایمکی رفتن که عمو مهدی رو برسونند ترنمی به محض اینکه متوجه غیبت شد رو به من مامان ببین اینا دوباره تا غذاشون و خوردن معلوم نیست کجا رفتن کلی هم با اخم و شاکی من و میگی مردم از خنده بعد هم ادامه داد نه شایدم دستشویی رفتن .الهی من فدای تو . رفته بودیم مهمونی اتفاقا خونه عمو مهدی به همراه عمو محسن و خانوادشون خلاصه کلی شلوغ بود ترنمی هم در حال خوردن شیرینی اون هم دولوپی تا دید داره تموم میشه سریع یکی هم برای من اورده و میگه بخور بخور خیلی خوشزس حالا اسرار که به من بفهمونه د...
نویسنده :
مامان
15:34




